گوشه دنج كافه

سیگاری در دست

آخرین برگهای فرتوت كتاب قطور را

در ذهنم ورق می زنم

چه خوب

می خواهم با خودم تنها باشم

برای همیشه 

در پلاك سی و هفتم مكرر

خیابان شامپیونه

تنهاییم را تقسیم خواهم كرد

كسی منتظر است؟

كسی منتظر است

بر می خیزد

روی دیوار نقش می بندد 

حرف آخر:

دیدار به قیامت

ما رفتیم و دل شما را شكستیم،

همین.