میدونی!
نمی دونم از کجا شروع کنم! بعضی آدم ها هستن ک با خاطرات زندگی می کنن
یادمه عمه ام ک فوت کرد ...حتا یه قطره هم اشک نریختم
رفتنش دردناک و دور از انتظار بود ،
نیم ساعتی گذشت.. همه رفته بودن...من موندم غروب آفتاب نزدیک بود...
شاید تلخ ترین غروب این سال ها همون روز بود...

27/11/1389