آخرین ضربه را نیچه به من وارد کرد ،نیچه ، من بودم

شاعری که هم عصرانش او را ندیدند و فرزانگی را به من آموخت

نیچه را جویدم در مقام یک شاگرد او را خوردم نیچه به من فقط یاد نداد ، او مرا برای خودم کشف کرد

از هجده سالگی تا بیست و چهار سالگی من ، دوره ایست

که من تبدیل شدم به خلاصه ی آنچه امروز هستم

وحشی ، بی قید ، متضاد ، متکثر ، غمگین و شوخ

آنقدر شوخ بودم که نمی توانستی آن را با جدیت و بیرحم بودن ام مطابقت بدهی

من اصل شده بودم

اصل برای خودم و اطرافیانم

آنقدر که جهان را در برابرم خوار و کوچک می دیدیم