در حس بی حسی خود چشمانم را ب آیینه رو به رویم خیره کردم،

، او چه کسی بود که به جای من در قاب آیینه جا خوش کرده بود؟

این تصویر من بود؟اما چرا به نظرم بیگانه می آمد؟

انگار تمام تلخی ها سردی ها ی زمانه در چهره ام جمع شده بود،

احساس سیاهی سراسر وجودم را گرفت ، چقدر از خودم دور شده بودم.

نه من نه این آیینه را میخواهم نه این زندگی رمز آلود را...



قسمتی از کتاب آیینه متروک ، نویسنده آرشام ایرانی....